تبليغاتX
هامون بازها
هامون بازها از اینجا تا ابدیت

سلام عمو حمید

 

می دونم تو با پدرم ساخت و پاخت کرده بودی که روزی زندگیم رو به سیاهی بکشونی. که رسوای هر کوی و برزنم کنی. که بازیچه دست نامرد کنی.که ...

چی توی اون مخت میگذشت ؟ چرا یهو برداشتی آینه گذاشتی جلوی نسل پدران سرگردون ما؟چی شد که اومدی رو پرده سینما و همه چیزت یک جور دیگه بود؟

توی کله ت چی می گذشت؟اون کله و اون موهای لخت روی کله ات اصلا شبیه قیافه های ترسو و آنکادر اون سالها نبود.اون جور بریده بریده و یله حرف زدن و از ته لجن و کثافت واژه استخراج کردن هم اصلا به کت پاستوریزه ما نمی رفت. اگر درمی اومدم به برادرم میگفتم «گه بخور» حتما چند پرس کتک جانانه از پدر می خوردم. ولی پدر که با تو ساخت و پاخت کرده بود ما بچه ها رو برد سینما که ببینیم تو هی ... مشنگ بازی در میاری و راه به راه حرفهای باحال می زنی. بعد رفتیم خونه و برای مادر و دو تا خواهرمون تعریف کردیم و  پدر هی غر می زد که زشته پسر! می گفتم نه بذار یه بار دیگه بگم.«اون بچه از من و تو گه تره!» و البته جمله رو درست حفظ نکرده بودم هرچند هنوز هم در بند حفظ جمله و از این جور قرتی بازی ها نیستم.

عمو حمید دیگه پاک قاطی کرده بودی ها! دهنت سرویس شده بود که یه کتاب چهل صفحه ای بنویسی و پزشو به دوست دخترت بدی. دوست دخترت ماشالا خوب دختری بود به چشم خواهری . خوش ... ولی زنت که شد دهنت رو سرویس کرد. امان از نوکیسگی عمو حمید.

یعنی چی که هی شعر شاملو می خوندی؟ بدبختمون کردی. هم سن و سالای نوجوونی همه تریپ سهراب سپهری و فروغ فرخزاد می اومدن من میمون تقلیدکار برداشتم کتاب شاملوی محمد حقوقی روخریدم و هی می خوندم و هی هیچی نمی فهمیدم. نمی فهمیدم.یعنی چی« یله بر نازکای چمن...  ». نمی فهمیدم «...صلت کدام قصیده ای ای غزل...» یعنی چی ... خلاصه خوب گذاشتی توی کاسه مون. هنوزم که هنوزه توی فهمش موندم و بیخود دارم دست و پا می زنم.

بعدم مثل روانی ها برداشتی از خودت خون گرفتی که چی؟ می دونی حکایت خون گرفتنت حکایت زندگی ما بوده؟ یادته وقتی چند قطره خون از اون پرستار خواستی چه جوری نیگات کرد ؟ انگار که می خواستی زورگیرش کنی! توی این دنیا حکایت همه آدما همینه. همه فکر میکنن اگه کمترین لطفی بکنن بهشون تجاوز کردی.خلاصه خلاص شدم وقتی دیدم اون همه خون ازت رفت و سبک شدی چند سال بعدترش بود که همچین چیزی رو دوباره  تو فیلم برتولوچی وقت خون رفتن امپراتور تیغ به دستش دیدم. چرا هرجا خون میره قهرمانا فلش بک می زنن به  بچه گی هاشون ؟ حکایت چیه؟ این خون کثیفه که آدم بزرگا رو این قدر داغون می کنه؟

آخه اون چه کاری بود کردی؟ تفنگ برداشتی چه کار کنی؟ بری زنتو بزنی؟ مخت تاب برداشته بود؟ فکر کردی به یقین رسیدی و می خوای عشق و قربونی کنی به محضر خدا؟ آخه عمو جان نگفتی بچه خنگ هایی مث من برداشت بد می کنن یه وقت کار دست خودشون و دیگرون می دن؟ شش هفت سال بعدش من عاشق دختر همسایه مون شده بودم ولی .. نداشتم بهش بگم دوست دارم لامصب... یه دختر خیلی خیلی چاق بود که از چاقی زیاد حتی نمی تونست نفس بکشه اصلا راست کار عاشقیت نبود ولی لااقل دم دست بود و می شد از رو دیوار تماشاش کرد وقتی تنبون پیژامه ایش رو می پوشید... خلاصه از بس که نگفتم و تله پاتی هام اثر نکرد و اون اصلا وجودمو احساس نکرد یه روز از دوستم پوریا تفنگ بادی چهار و نیم قرض کردم که بزنم بهش و بادشو خالی کنم انگار نه انگار که دو تا دفتر شعر واسش پر کرده بودم ... ولی دم چک نمی اومد. خلاصه بعد دو سه ساعت پاس دادن  از ایوان بهارخواب خونه پدری( اون خونه ویلایی رو پارسال کوبیدن آپارتمان چهار طبقه ساختن)  که مشرف به کوچه بود دیدم پسرخاله ریقوی دختره سوار بر دوچرخه  داره میاد گفتم لااقل واسه اینکه دق دلیم خالی شه بذار دوچرخه اینو پنچر کنم اونم در حال حرکت! توهم و داری عموجان؟ خلاصه زدم و خزیدم توی اتاق... چند ثانیه طول کشید مثل کارتونهای تام و جری که طرف واکنش بده.. صدا اومد: مامان! تیر خوردم!... آره عمو حمید بدبختم کردی. یک سال و نیم دادگاهی بودم. اومدن با دو تا ماشین و تفنگ به در نشونه رفته بردنم پاسگاه چون بار اول که یه سرباز و فرستاده بودن با احضاریه داییم نذاشته بود برم.توی نوجوونی بازداشتشو کشیدم . یک سال  و نیم بدبختی شو کشیدم. هر موتوری تو کوچه وا میستاد دلم می ریخت می گفتم ماموره که برگه دادگاه اورده. دوم دبیرستان بودم فکر کنم!  پسره خوب شده بود تیر خورده بود به زانوش و مثل نیش پشه بود ولی پدرش می خواست تلکه مون کنه. از خودت یاد گرفتم سرتق بازی دربیارم و کوتاه نیام. گفتم من هرگز تفنگ بادی نداشته م .راست گفتم چون مال پوریا بود... یک سال و نیم گذشت تا حکم عفوم رو دادن و از اون به بعد دیگه سرم رفت توی لاک خودم که دیگه عاشق نشم و مسخره بازی ها رو کنار بذارم ولی مگه می شد؟ هزار بار دیگه عاشق شدم ولی دیگه جنگولک بازی نکردم. امروز عاشق و فردا فارغ. و هیچکدوم از این معشوقهای خیالی هم نفهمیدن که من وجود داشتم و عاشقشون بودم...

آره عمو جان شما خیلی بیش از اونکه فکر کنی دهن ما رو سرویس کردی. باید یک روز اینها رو میگفتم تا لااقل خودت بدونی. یه روز یه نامه دادم به  آقایی که می خواست یه فیلم مستند بسازه و درباره تو و بابام و ساخت و پاختتون نوشتم. اومد و فیلمشو ساخت و هرچند نمی خواست یه نمه حال بده ولی کاری که باید می شد شد. من از کنج این شهر کوچولوی بامزه محشرمون همه شونو بازی دادم.  نشونشون دادم دنیا خیلی کوچیکه و دوره قلدربازی و له کردن دیگرون گذشته. هنوزم گردن کلفتا امثال ما بی پشتوانه ها  رو می خوان نابود کنن. تو که البته مُردی نمی تونی ببینی. ولی ما یه سایتی زدیم که اولش مسخرمون می کردن و حالا نمی تون مسخره کنن چون می ببینن که دوره زمونه عوض شده و با مافیا بازی نمی شه دهن مردم رو سرویس کرد. حالا این کمشه و زیادش مونده. باید جوونا محکم واسته ن جلوی اونایی که همه چیز سینما و ادبیات رو به نام عمه خودشون قباله زدن. من و نسل من سرتقی و سماجت و ... مشنگی تحقیر کننده دیگران رو از خودت یاد گرفتیم. تو که نیستی ببینی جانور دوست داشتنی! حالا ما هم شدیم« آی دکتر!».

 میگن مُردی! میگن اسم اصلیت حمید هامون نبوده! میگن محمود سیاه صدات میکردن ای بابا! اسم بابای منم  که محموده . میگم شما با هم گاوبندی کردین پدر مارو در بیارین ها! میگن انگار توی شناسنامه ت نوشته بوده خسرو شکیبایی. چه اسم مسخره ای.میگن بازیگر بودی! جل الخالق. بابا اینا واسه همه پرونده در میارن. تو عمو حمید هامون منی مگه نه؟ ملائکه ها بادت بزنن ایشالا

خداحافظ عمو حمید

رضا کاظمی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 6:34  توسط حمید هامون  | 

 

مانی حقیقی مستند خیلی خوبی نساخته. هرچند نفس کارش ارزشمند و به راستی جذاب است. گزینش افراد عادی- آیا این افراد عادی بودند؟- یا بهتر است بگوییم ناشناخته برای ساخت مستندی درباره فیلم شگفت انگیز و جاودانه هامون، ایده ای به شدت جسورانه و انسانی است. مانی حقیقی در هر زمینه که دست به آفرینش زده بیش از هر چیز دیگرگونه و نو بودن  رویکردش به موضوع به چشم می آید. او دیدی شاداب و فرا نگر دارد و سرشار از ایده های جذاب است.

انتخاب این شیوه برای ساخت هامون بازها نخستین گام در  ساخت مستندی متفاوت است. مانی در تدوین هم اسیر کلیشه رایج مستندهای مصاحبه گرانه نشده وبه شیوه ای نخ نما شده به قطع گفتگوهای مصاحبه شوندگان به یکدیگر و ارائه ساختاری همچون( اون شب که بارون اومد-کامران شیردل) نپرداخته. انتخاب شیوه اپیزودیک برای این مستند بسیار حسابگرانه و تاثیر گذار است.

نتخاب افراد تنوع لازم را ندارد.متوجه نشدم چرا چهار نفر از پنج نفر مصاحبه شونده در این فیلم از شمال ایران هستند. هرچند از این امر بسیار خرسندم و برداشت خودم را دارم ولی بهتر بود در این مورد هم تنوعی حاصل می شد. بررسی این مورد با دیدی روانکاوانه نتایج  جالبی خواهد داشت.

همچنین تمام افراد انتخاب شده در یک محدوده سنی یکسان و مشابه بودند.  کاش می شد نقطه نظر افرادی میانسال را شنید . می دانم مانی با کسانی دیگر هم مصاحبه کرده بود که حتی اسم یکی از آنها در تیتراژ پایانی بود ولی اثری از خود او درفیلم نبود. شاید هم پاسخ دهنگان به این فراخوان همه جوانانی عاشق بوده اند که این خود یافته ای ارزشمند است و نمی توان بر کارگردان ایرادی روا داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 6:58  توسط حمید هامون  | 

یکسال از زمان ساختن هامون بازها می گذرد. همین روزها بود که مانی حقیقی شال و کلاه کرد و با دوستش کامبیز صفاری که همه کارهای فنی فیلم با او بود رهسپار شمال شدند تا سه اپیزود آنرا فیلمبرداری کنند. اول بابل بعد فریدونکنار و آخر ازهمه لاهیجان.

این عکس نادیده شده را به مناسبت یکسالگی هامون بازها تقدیم میکنیم:

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 2:28  توسط حمید هامون  | 

 

مانی حقيقي با ابراز گلايه از كوتاه‌شدن اين فيلم، گفت كه ديگر علاقه‌اي به صحبت درباره آن ندارد. وي گفت:«12 دقيقه از اين مستند 52 دقيقه‌اي را كوتاه كرده‌اند و يكي از اپيزودهايش به طور كامل حذف شده است. طبعاً اين فيلم ديگر متعلق به من و گروه سازنده‌ نيست و حرف و نظري در موردش ندارم. اگر فرصت و موقعيتي براي نمايش نسخه كاملش پيش آمد، حتماً مفصل درباره‌اش حرف خواهم زد.» «هامون‌بازها» درباره چندتا از مشتاقان و طرفداران ويژه فيلم هامون است كه در پي فراخواني براي اين مستند، انتخاب شدند و مقابل دوربين از عشق و نفرت‌شان نسبت به اين فيلم كالت سينماي ايران حرف زدند. بنا به اين گزارش، صحنه‌هاي اصلاحي مستند «هامون‌بازها» توسط تهيه‌كننده فيلم و صدا و سيما كوتاه شده است.

  نقل  از سایت سینمای ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 2:20  توسط حمید هامون  | 

 

۱۸سال پس از نمایش فیلم هامون به کارگردانی داریوش مهرجویی، شهريورماه سال گذشته مانی حقيقی طی فراخوانی با عنوان «هامون بازان جهان كجائيد؟» از عاشقان و حتی کسانی که از این فیلم متنفر هستند خواست تا در ساخت مستندی درباره‌ این فیلم با او همکاری کنند.
هفته گذشته در خبرها اعلام شد مستند هامون‌بازها در تلويزيون به نمايش درمی‌آيد اما به دلايلی كه چند روز بعد مانی حقيقی در گفت‌وگویی با ايسنا، سانسور بخش‌هایی از فيلم عنوان كرد، با يك هفته تاخير شب گذشته از شبكه چهارم سيما به نمايش درآمد.
به دليل تاثير غيرقابل انكار فيلم هامون بر سينمادوستان يك نسل و همچنين طرح بديع فراخوانی كه مانی حقيقی برای ساخت اين مستند داده بود و حتی همين يك هفته تاخير در نمايش‌اش، توقع می‌رفت كه با فيلم متفاوتی روبرو شويم.
در فراخوان ساخت اين مستند آمده بود: «این فراخوان برای هر دو گروه، به قصد تکمیل فیلم‌مان است. پس همین الان کاغذ و قلم بردارید و ویژه‌ترین و کلیدی‌ترین دلایل عشق یا نفرت‌تان را در یک صفحه A4 بنویسید. یادتان باشد که این دلایل باید با حرف‌های تکراری مرسوم درباره این فیلم فرق داشته باشد. قرار بر این است که چند نفر از بین نویسندگان این یادداشت‌ها انتخاب شوند و حرف‌ها و دلایل‌شان را جلوی دوربین این مستند بگویند و جزئی از آن باشند.»
اما عملا در فيلم تماشاگر تنها با عاشقان هامون مواجه است. از ميان پنج شخصيتی كه پس از دريافت نظرات كتبی‌شان درباره هامون برای حضور در فيلم انتخاب شده‌اند، تنها يك‌نفر مخالف فيلم است كه آن يك نفر هم بارها می‌گويد كه اصلا فيلم را نديده!
اولين نكته‌ای كه در مورد اين شخصيت به نظر می‌رسد اين است كه چرا با وجود اين‌كه هامون را نديده در فيلم حضور دارد؟
حتی اگر مبنای انتخاب را يادداشت اوليه‌ی فرستاده شده بگذاريم، اما باز انتخاب او برای حضور در فيلم از طرف كارگردان توجيه نمی‌شود مگر اين‌كه كارگردان از حضور او در فيلم هدف ديگری را دنبال كند كه مانی‌ حقيقی عملا نشان می‌دهد كه چنين است.
موضع‌گيری كارگردان نسبت به اين شخصيت حتی در تمام نمابندی‌ها آشكار است. قرار گرفتن اين شخصيت در كنار قوری بزرگ قرمز، نماهای درشت اغراق‌شده از چهره‌اش در اتومبيل، طرفداری غير منطقی‌اش از فيلم آژانس شيشه‌ای در تقابل با تاكيد به متنفر بودنش از فيلم هامون در حالی كه اصلا فيلم را نديده؛ از او موجود احمقی می‌سازد كه براحتی از مانی حقيقی بازی خورده است!
ديگر نكته‌ای كه برمبنای عنوان فراخوان «هامون بازان جهان كجائيد؟» بلافاصله بعد از ديدن فيلم به ذهن می‌رسد اين است كه بجز يك شخصيت، چهار شخصيت ديگر فيلم همگی در مناطق شمالی كشور ساكن هستند و ظاهرا يا كارگردان هيچ به تنوع جغرافيایی فكر نكرده يا تمام هامون‌ بازان جهان شمالی‌اند!
از ميان شخصيت‌های فيلم تنها دكتر لاهيجانی به كاراكتر قابل اعتنایی در فيلم تبديل شده كه آن هم بيشتر به شخصيت متضاد خودش برمی‌گردد.
هامون بازها با وجود طرح بديع فراخوان و پرداخت به فيلم مهم و تاثيرگذار هامون، عملا طرحی است كه سوخت شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 2:18  توسط حمید هامون  | 

 

این لینک نقد فیلم هامون توسط مرتضی آوینی را نشان می دهد که نقدی سراسر منفی بر این فیلم است.

www.aviny.com/aviny/Naghd_Film/Hamon.aspx

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 2:16  توسط حمید هامون  | 

 

http://iransima.com/WinMediaPlayer.jsp?code=68636

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:38  توسط حمید هامون  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:49  توسط حمید هامون  | 

فریدونکنارـ قوری کذایی و باقی داستانها   پشت دوربین مانی حقیقی است

عماد: از هامون متنفرم.به نظرم هامون یک فیلم کالت نیست...

مانی حقیقی تصاویری مگریتی از پنجره قوری می گیرد. به یاد روزهای ترجمه کتاب  این یک چپق است

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:39  توسط حمید هامون  |